تبليغاتX
سمفوني تاريك

سمفوني تاريك
شعر 
قالب وبلاگ
 

جا میمانم

هر شب

در گنگ خلوتی خونرنگ

بر رشک دستی

که تو را در میان و

مرا از میان برد.

در لهیب سرخ غیرت و

دقمرگ بی هوار عزلت

شعر کباب میبافم.

 

من در دریغ فراق و

پریچه بی آرم

 برهنه بر سریر فراغ.

  

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 2:19 ] [ حامد عظيمي ]
 

با سپيد و سياه شعرها
در سفرم
تا آباديهاي تو
تا رخداد وصل
شرافت بوسه
...معناي باران و آتش

تا آن ديدگان روشن آذرپران
تا آن جعد عطران

درسفرم
با رازهاي ساز
تا هماهنگي اعجاز
خواب و پرواز

تا مرغكان رقصان عشق تو
در دلنشيني مرغزار
تا آغوشي دل شكار
كناري بي حصار

مسافرم
تا هزار توي تو تمام
تا دچاري حيرتي مدام
تا تنور ترانه و جام

تا بي سوي ام
كه هر سويي ام تويي
تا مرتع پايكوهي دلم
که لاله رويي ام تويي
در بهت جا مانده ام
جادويي ام تويي
[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 22:46 ] [ حامد عظيمي ]
 

ما که ندانسته ماندیم آخر

لبانت تشنه همکناری کدام بوسه در امتناست

یا مراد شما از عاشقانه هاتان

شانه های گرمادور کدامین کس است

که از بی خوابی بارانی خود

کلام̨   پشتاره دیگر کلام

بر صورت ما میکوبید.

 

اخر ندانستیم

آن چشمهای غمگین

این دریاچه اندوه را

از آسمان بسته کدامین عشق وام دارد

که اینسان  مویه زاد   و  ناله خوان

 بی جفت قلب خویش   مغموم

ستاره بر مزار خاطره پرپر میکنند

ای وای

حالا درک من از خاموشی مبهوت

در ترانه های مبهم را فهمیدی؟

دیدی چقدر

 تاب بازگویی هر شب روایت دروغین رویا

برای  آرامش  دلی بیمار گران  است؟

دیدی پلک های باز˚ خسته

سنگینی بیداری جانسوز را

چگونه تا ریاضت سحور می کشند؟

 

نه خواهر بالا بلند ماه

آسوده باش

ما چشمان براه خویش را

فراموش که نه

خاموش کرده ایم

اما  دیدی چقدر گاهی اقرار

به جان غرور می افتد؟

 

 

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 22:45 ] [ حامد عظيمي ]
 

هر چه کوچه های آینه گی  را

در آشفتگی پالیدم

هر چه باغ پر نرگس عاطفه ام را

به شور بوسه گاهی سپید آب دادم

هر چه اوراق عاشقانه شاعران سوخته را

بی پلک بر هم نشستنی

هر شب به فال طی کردم

هر چه استاره بشمار شام و

ترانه گوی شادنوش خنده های خالیت شدم

هی مبادا پشت مبادا آمد که

این پرنده روشن

عسل خواب     بهارش را

در چشمهای وامقی دیگر می جوید

حالا به محض تقلای یک اشتباه

تنها مانده یک چله نشینی سوزان

با فریادی که چنگ در غیرت خدا میزند

وچند کلید تمنا  از اورادی که میدانم.

اینها هم اگر راهی به آغوش تو نگشود

دیگر این یکی دو قطره غرور

در اشکهای نیمه شام پنهانی را ویران نکن

تکدی گرمگاه نگاهت را از من مخواه

که عشق نیز چاره ای بر نداشت

انگار تنها می شود تو را

از دوردست دوست داشت

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 22:45 ] [ حامد عظيمي ]
 

چیزی که مرا به سمت تو می برد

از هیاهوی متزلزل عشق

اگر چه پریشانتر بود

اما فراختر.

چنان که گاهی غیرت بیهوده

اربده در خود میکشید و

زنجیر جنون به دست می بست

بی انکه بدانی.

این سالها که نیاز گریستن

بر خواب مقدم است

جایی بی زخم و زار تو بر من نیست

حالا تو هی میان این همه کسان ناجور

که بر تاراج دل ما

به خنده نعره کردند

بلند بلند بگو

چرا از شیدایی کهنه ات

چیزی نمانده است

 

باور کن من

چندیست در یاس مفرط واجبار  سقوط

جان داده ام.

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 22:44 ] [ حامد عظيمي ]
 

بازیچگان باد
پای بستان به هیچ
ناسور یاد مسمومتان
در مرداب دلم
و
...خود خواستن بیشرمتان را
حول کوچکیهاتان میبینم.

شما که در تظاهر بی اعتبار خویش
هماره در ستایش خود ایستاده اید و
در هیچ آیینه ای خود را ندیده اید.

شما که هنوز نمیدانید
داس طعنه هاتان
گندمان ترانه و تاب را
از ریشه میزند
شما که همیشه مرا
میان آتش واگر چه ی زیبایی
گداختید.
رقت نفسهاتان را
با هر چه تذویر در چنته فریبایی دارید
بر شهوتیان لایقتان بگیرانید
من ویرانی
هر جای ندامت که باشم
شما را به مرگ سپرده ام.
[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 22:42 ] [ حامد عظيمي ]
                                 وقتی چشمهایت قلب مرا می بلعید

با خود نگفتی

شاید هزار راز ترانه هم

به طرز اطوار شیرینت     حتی

بر دامنه های آتشم

آبی نگیراند.

وقتی خنده ات

خنده ات  دلم را

مانوس آبی ترین خیال برهنه ات میکرد

نگفتی شاید شقایق کشان بخت مجبور

جانم را به مسلخ تنهایی و

تهدید اندوه نزدیک کند.

به تعبیر خوابی

از پس نمازی

در توسل به صبا

که بی مزد پیغام بی کسان زمان را

به آنجای نمیدانم کجا میرساند

تو باید زیباترین بانوی بوسه دار

با مهتابی ترین آغوش خوش

از نتیجه بی قراری من

در فواصل مشکوک  خاموشی و عشق میشدی

اگر نه من که پی ات  نمی افتادم

 

[ جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 12:13 ] [ حامد عظيمي ]
                                                                                             

اصلا بگو ببینم

باور میکنی بیراهه به باد رفتی؟

نه   جان همین غزل های بی عدد

که در کوله بارشان هنوز

نام تو ماه است

در سکوت ندامتی وخیم

شبانه های پریشان نداری؟

بگو آهسته بگو

تنها به خودم

که عاشقت بودم و هیچ..

نیمه های شب

 جستجوی دست کسی را نمیکنی

که برایت انار دلش را دانه می کرد

 

نه ؟

عجب دلی که نه

عجب غرور خصمانه ای با خود میکشی

 

من هنوز در همان کوچه منتهی به سلام تو

بی سوال ایستاده ام

اگر خواستی

کمی زود تر از پیش بیا

باران کفشهام را پر کرده و

دلم بیطاقت شده

تنها دو نفس مانده تا ....

 

[ جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 12:7 ] [ حامد عظيمي ]


     از سالهاي دور

سالهايي كه دير رسيده اند

از درد و  دود  و داد

دوشادوش دقايق تو

                           دردانه داغگذار دل

 

در دامانت كه بي پناهم

تادير درون نهانت  

از شيوه دامهايت

تاديدار متوهم شبهايت

 

تنها تو بودي و من

و ميان ما

هزار خيال مه آلود

كه گاهي به طرب مي برد

گاهي غم آلود

 

در ميان ما

سخنهاي نگاهگوي بي نهايت˚ بلند

با چشمهاي بي رمق و بيدار.

 

در ميان ما

نزديكترين دوري جانكاه

در شكست صبوري.

 

اي عشق  ، بي مرزي معلق.

[ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ] [ 14:56 ] [ حامد عظيمي ]

در نمايشي تازه كن

چشمان قرص ماه را

كه در هواي تو

خواب مرا به نور مي بندد.

 

در نمايشي تازه كن

دستان خورشيدي،

كه در حال تو

راهي راه هاي پر سراب مي شوم

 

از فراسوي  وهم  شرابها

بر اين خماري بي طاقتي بنشين

و  بگيران شعله هايت

كه در سوزاني خواهشها

به گلستان تو برويم.

 

بر سواران بادها

عطري از پيراهن خود بگذار

تا گمشدگانم را

با تو بجويم

 

از حكايت دلشدگان بگو

كه در ميان عقده هاي كوهوار سخت

در تراش عكس تو باشم

 

اي تقديس تو در من حيات

اي به جان من افتاده شيرين

با اين همه تمناي سوخته

با اين همه عطش از خشكيده ها لبالب

با من از آرامش

با من از رامش عشق

ميگويي؟

 

[ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ] [ 14:50 ] [ حامد عظيمي ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ای برترین فرزانگان ! باید _اگر چه فاش گفتنش دشوار باشد_ زبان بگشاییم.چرا که سخن ناگفتن ناخوش تر است.چون هر حقیقتی را که نهان داریم در ما زهری می شود کشنده.حقایقی را که آشکار می کنیم باید هر چه را که بتواند در هم شکند زیرا آنجا بناهای بسیاری هستند که باید ساخته شوند.
نیچه
امکانات وب